تبليغاتX
پرستو

پرستو

خاطرات ماندگار من

 

خوش آمدید!

.

.

.

.

.

.

.

هنوز درست اینجا راه نیوفتاده

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 14:32  توسط پرستو  | 

حذف و اضافه

انتقال از گذشته وبلاگ پرشين بلاگم به اينجا

سلاااااااااااااااام به دوستای گلم تو وبلاگستان

امروز می خوام در مورد

همین امروز بنویسم

امروز رفته بودیم برای حذف و اضافه

یعنی اصلا من قرار نبود واحدی رو کم و زیاد کنم.

فقط می خواستم با دوستام باشم

خلاصه همون طور که میدونید باید هر کی میرفت

پشت یه کامپیوتر میشست{می نشست}

و کارشو انجام میداد

خلاصه از گفتن این که چند بار ما این پله های دانشگاه رو

بالا پایین رفتیییییییییییییییییم تا بالاخره کد مورد نظرو

پیدا کردیم میگذرم

اینم بگم که تواین رفتو آمدا دیگه آخراش من یه کامپیوتر خالی پیدا کردم و نشستم پشتش تا

بچه ها که اومدن منتظر کامپیوتر نشن

تو این مدت هم بی کار نبودم

بعضیا میومدن میپرسیدن که کارم خیلی طول میکشه؟

اولاش میگفتم نه الان دوستم بیاد یه کار کوچیکه زود تموم میشه میریم

ولی وقتی دیدم دوستم انگار رفته یه 2واحدی به ثبت برسونه

{انقدر که دیر کرد}

به خاطر همین از اونجا به بعد کار کلی آدمو با همون کامپیوتر که پشتش نشسته بودم راه انداختم

تا بالاخره دوستم اومد

ولی با یک 1 واحدی

دیگه انقدر خسته بود که نمیشد بهش تیکه انداخت

که بابا زحمت کشیدی و اینا... خلاصه همه ی دوستام همون 1 واحدو برداشتن

وقتی داشتیم میومدیم بیرون یکی شون گفت پرستو توام همینو برمیداشتی دیییییگه

یه دفعه تازه به فکرم رسید که ااااااااااااااااااااا خوب من که این

همه وقت پای کامپیوتر بودم...

اول فکر بچه ها فقط دارن اصرار میکنن

هیچکدوم حوصله ی وایسادن ندارن

ولی دیدم نه همه تا منم اون واحدو بردارم واییمستن

برگشتیم دیدیم دیگه کامپیوترا صفی شدن

خودمم حوصله نداشتم

گفتم ولش کنین من بر نمیدارم

اونام بی خیال شدن و داشتیم میومدیم بیرون من گفتم

خوب میرم از خونه همین کارو میکن

در نتیجه این همه وقتمو تلف کردم آخرشم از

خونه حذف و اضافه مو انجام دادم


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 0:23  توسط پرستو  | 

اولين كلاس دانشگاه ...

انتقال از گذشته وبلاگ پرشين بلاگم به اينجا

امروز به طور رسمی اولین کلاسم رو در دانشگاه رفتم.

خوب بود.

یه چیزی که خیلی جالب بود این بود که فقط

تعداد ما به حد نصاب رسید و کلاس تشکیل شد

بقیه بچه ها فقط توی محوطه راه

میرفتن یا منتظر اتوبوس بودن

که برن و کلاسا تشکیل نشه

ولی عجب محیط

بزرگی بوداااااااا

 

*****

 

قرار بود از 7 صبح کلاس داشته باشیم

اما 2 ساعت اول خود استادا نبودن.

*****

ساعت ده و نیم امروز اولین کلاس رو داشتیم

که خود استاد ساعت یازده ونیم تعطیلمون

کردن

برگشتنا تا یه جاهایی رو با بچه ها با تاکسی

اومدیم بقیه راه رو هم برای تسلط بیشتر به راه پیاده اومدم

توی راه یه کارت اینترنت هم خریدم!

که یه تشویقی خودمو کرده باشم!!.

راستی نگفتم که رشتم مهندسی کشاورزیه.

*****

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 0:22  توسط پرستو  |