پنجره
من از وقتی یادم میاد همش اسباب کشی میکردیم
هر وقت به یه خونه ی جدید میرفتیم
، من قدم بهپنجره
هاش نمیرسید تا وقتی قد میکشیدم و میتونستم بیرونُاز
پنجره ببینم، باید از اون خونه میرفتیم. حالا که اومدیم اینخونه بازم قدم به
پنجره ها نمیرسه. ولی دیگه فکر نمیکنمقرار باشه بازم قد بکشم
...پس
===> دیگه از این خونه نمیریم!!نتیجه گیری رو حال کردین
؟؟***
این عکسی که تو این پست گذاشتم
یکی از کادو هاییِ که وقتی اسباب کشی کرده بودیم
برامون آوردن البته خیلی قبل
، نه این اسباب کشیو همه مون خیلی دوسش داریم
.***
به
فیروزه جون : من وبلاگ شما میام ولی هر کارمیکنم کامنت دونی باز نمیشه
! در حالی که قسمتنظر خواهی بقیه پرشین بلاگی ها برام باز میشه
!ممنون که شما بازم میاین اینجا وهیچی بهم نمیگین
.***
این پست رو زود تر از قبل گذاشتم به
2 دلیل:1- که به
اروندِ شیطونک بگم من تنبل نیستم.2- جمعه ی هفته ی دیگه هم باید
؟! آپ بشمو برای اینکه این 2 تا پست زیاد به هم نزدیک نشن
زود تر گذاشتمش
!***
شما میدونین
جمعه ی هفته ی دیگه چه خبرِ؟***
راستی آدرس
سبزینه عوض شده ها!www.Parastooee.mihanblog.com
حتی اگر شده برای دیدن قالبش برین
ببینینیدش.(عجب فعلی شد!!)
. بازم قالبشو
فامیلمون ساختهوچقدرم قشنگ و استادانه
اینم اولین کادوِ تولدم
مرسی
پرهام جان!عالیه...
