تبليغاتX
پرستو

پرستو

خاطرات ماندگار من

پنجره

 

من از وقتی یادم میاد همش اسباب کشی میکردیم

هر وقت به یه خونه ی جدید میرفتیم ، من قدم به

پنجره هاش نمیرسید تا وقتی قد میکشیدم و میتونستم بیرونُ

از پنجره ببینم، باید از اون خونه میرفتیم. حالا که اومدیم این

خونه بازم قدم به پنجره ها نمیرسه. ولی دیگه فکر نمیکنم

قرار باشه بازم قد بکشم...

پس===> دیگه از این خونه نمیریم!!

نتیجه گیری رو حال کردین؟؟

***

این عکسی که تو این پست گذاشتم

یکی از کادو هاییِ که وقتی اسباب کشی کرده بودیم

برامون آوردن البته خیلی قبل، نه این اسباب کشی

و همه مون خیلی دوسش داریم.

***

به فیروزه جون : من وبلاگ شما میام ولی هر کار

میکنم کامنت دونی باز نمیشه! در حالی که قسمت

نظر خواهی بقیه پرشین بلاگی ها برام باز میشه!

ممنون که شما بازم میاین اینجا وهیچی بهم نمیگین.

***

این پست رو زود تر از قبل گذاشتم به 2 دلیل:

1- که به اروندِ شیطونک بگم من تنبل نیستم.

2- جمعه ی هفته ی دیگه هم باید ؟! آپ بشم

و برای اینکه این 2 تا پست زیاد به هم نزدیک نشن

زود تر گذاشتمش!

***

شما میدونین جمعه ی هفته ی دیگه چه خبرِ؟

***

راستی آدرس سبزینه عوض شده ها!

www.Parastooee.mihanblog.com

حتی اگر شده برای دیدن قالبش برین

ببینینیدش.(عجب فعلی شد!!)

. بازم قالبشو فامیلمون ساخته

وچقدرم قشنگ و استادانه

اینم اولین کادوِ تولدم

مرسی پرهام جان!

عالیه...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1384ساعت 2:8  توسط پرستو  | 

 

سلام به همگی دوستان

***

امروز فکر کنم تولد این دوستمون باشه

امیدوارم این دفعه اشتباه نکرده باشم

پرنده تنهای عزیز تولدت مبارک

امیدوارم هر چند سال که خواستی و

پیش هر کس که دوست داشتی

زندگی شادی رو داشته باشی

***

دیروز دوست مامانم که ما از بچگی صداشون میکنیم خاله

از راه دور زنگ زدن و خواستن که با من صحبت کنن

من که گوشی رو گرفتم گفتن ما با بچه ها اینجا نشستیم

کلی نقشه کشیدیم که الان به تو زنگ بزنیم غافلگیرت کنیم

من داشتم فکر میکردم خب مگه امروز چه اتفاقی افتاده که

اینا می خان منو غافلگیر کنن؟

بعد که گوشی رو دادن به دخترشون (که وقتی من 8 سالم بود

به دنیا اومد) بعد از احوال پرسی گفتم خب حالا نقشه تون چی

بود؟ گفت گوشی...بعد یهو صدای آهنگ تولدت مبارک اومد!!

و کلی منو خوشحال کرد...بعد از 2-3دور تکرار شدن آهنگ

خاله گوشی رو گرفتن و گفتن : تولدت مبارک پرستو جون ما فقط

میدونستیم تولدت تو آذرِولی نمیدونستیم تو کدوم روزشِ!!

بعد من گفتم : ولی تولدم تو دیِِ !!...در نتیجه اونا کلی ضایع شدن طفلکیا!!

ولی خندیدن وصداشو در نیاوردن...

اینم اولین تبریک(زود هنگام) تولد امسالم!!

مرسی خاله جون ...مرسی بچه ها

***

MAT & PAT

موقعیت: داداش داره یه شعری میخونه که من اصلا نشنیدم.

من : اینو کی خونده؟

داداش : (در حالی که هر چی فکر میکنه یادش نمیاد) صبر کن الان میگم

من : بگو دیگه!

داداش : اون دو تا

من :کدوم دو تا؟

داداش : مت و پت!!

*:منظورش کامران و هومن! بود که اسمشونو یادش نمیومد

***

راستی خیلی خیلی ممنونم از دوستانی که به

وبلاگ سبزینه

سر زدن و منو اونجا تنها نذاشتن.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 2:58  توسط پرستو  | 

اسباب کشون

 

تو این مدت که شما اصلا وقفه ای در حضور

من در این فضای مجازی احساس نکردین

ما اسباب کشی داشتیم! بالاخره اومدیم

اون خونه ای که باید می یومدیم.

..

اینجا من یه هم اتاقی دوست داشتنی دارم

میدونین کیه؟... نمیتونین بگین!! خودم باید

بگم ... اون کامپیوتر مونه...توی خونه قبلی

کامپیوتر تو حال بود...و هر وقت میشستم

پشتش همه ی اعضای خونه شروع میکردن

به نصیحت کردن...خوب البته من که میدونم

اونا به خاطر خودم میگن...که چشمام ضعیف

نشه... اما اعتیاد بود دیگه چه میشد کرد!!

اما الان دیگه تو اطاق خودم کسی کاری نداره

همون شب اول که هنوز اینجا هیچی درست

راه نیوفتاده بود کامپیوتر جون!! شروع به کار

کرد! ... البته من احترام سنشو گذاشتم که

تو راه وصلش نکردما...گفتم دیگه مسن شده

ممکنه نتونه رنج راهو تحمل کنه!!!!!

((اگه این همه توجه ی که به کامپیوتر

دارم رو به تی وی داشتم الان آنتن اونم

وصل بود!!))

..

راستی چند وقته از رشته م ننوشتم

ما همچنان در رفت و آمد به کلاس

ها هستیم.و درس نخوندن!! و من

الان حرف اون بنده خدا رو میفهمم

که میگفت هر استادی بیشتر با

بچه ها گرم بگیره آخر ترم بیشتر

حالشونو میگیره..یه کار باحال دیگه

هم بهمون گفتن برای انجام دادن

با کامپیوتر که برای درس جانور

شناسی هستش وبه اون منظور

میخوام یه وبلاگ تخصصی برای

رشته م باز کنم که شاید این طوری

بهتر باشه اینجا برای خاطرات روزمره

واونجا (فقط)برای گیاه پزشکی

..

به مامانٍ گل امیر مهدی:

اولا اینکه:

*** +نرگس جون+ تولدتون مبارک

انشاالله خدا اول شمارو برای

امیر کوچولو و همسرتون و بعد

برای خانواده ی صمیمی وبلاگستان

نگه داره***

دوما اینکه:

در مورد اردک!!...نه ببخشید اردو

هم شرمنده فکر نمیکنم جور بشه

مطمئنم شما که بیاین ایران

اینقدر دوستان و فامیل دورتون

هستند که اردو یادتون میره

"از الان عید تو ایران بودن تون مبارک"

..

دیروزخانوم استاد آزمایشگاه گیاه شناسی

به شدت برره ای حرف میزد!!!!

خداییش ما مونده بودیم چرا این

اینجوری میکنه میدونین وقتی

تعجب مارو دید، چی گفت؟

گفت: تو خونه اینقدر برره ای حرف

میزنم که میترسم دخترم بزرگ بشه

بگه: لهجه ت ضایع بیده جیگر!!

آقا ما رو میگی فقط مونده بودیم

این همون استاد بد اخلاق ِ جلسه اول ِ!!

همچی جلسه ی اول گربه رو دم در

حجله کشت که نصف ِ بچه ها رفتن

همین درسُ با یه استاد ِ دیگه برداشتن!!

که البته الان همشون به اتفاق میگن

کاشکی عوض نکرده بودیم!!

احتمالا اون استادِ دیگه جیگرتر بوده!!!

..

پرهام جان ، خاله وقت ساختن یه قالب گیاهی رو داری؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 17:27  توسط پرستو  | 

اعلام برندگان و اهداء جوایز

 

اول : از همه سلام به دوستان خوبم

***

دوم : این قطعه شعر رو تقدیم میکنم به پدرم

اگر سروی به بالای تو باشد

نه چون قد دل آرای تو باشد

وگر خورشید در محمل نشیند

مپندارم که همتای تو باشد

***

سوم : حالا رسیدیم به اعلام برندگان و اهداء جوایز

خوب اگه گزارش لحظه به لحظه رو در کامنت های پست قبلی

خونده باشید متوجه میشید که من جوابها رو فرستاده بودم به

کمیته ی داوری تا هیچ کس نتونه در مورد برنده ها اعتراض کنه!!

خوب ما در این مسابقه 2 تا برنده داشتیم که کمیته ی داوری همون اول

هر دوشون رو گذاشته بود کنار!! و گفته بود که هیچ کدوم نمیتونن برنده باشن!

ولی از اون لحاظ که در همه ی امور کلک و حقه و پارتی بازی و ترجیح دادن

روابط برضوابط نقش مهمی رو اجرا میکنه و فضای مجازی من هم از این

امر مستثنا نیست و از اون لحاظ که برنده ها اصلا از قبل انتخاب شده بودن

شروع به معرفی میکنم. خوب تشویق فراموش نشه ها!!

برنده ی جایزه ی اول << جناب آقای اروند درویش >> هستند که کمیته گفته بود

" با تحقیقاتی که انجام دادند فهمیدن که نامبرده فقط 5 سالشونه و عمرا اگه بتونن

همچین جمله ای از خودشون در وکنن!! حتما از یکی کمک گرفتن"

منم گفتم اااااااااااا چه فرقی فوکوله!! اصن من میخوام نامبرده برنده باشه حرفی هس داآآآآآآآآآش؟

خوب اینم جایزه ی نفر اول

که به دلیل علاقه ی وافر ایشون به آدم های بیچاره به ایشون تقدیم میشه

حالا نفر دوم که با فامیل بازی و ترجیح دادن روابط بر ضوابط انتخاب شدن

(گفتم اگه پدر بفهمه نوه ی خودش برنده نشده که واویلاس)خواهر زاده ی بنده

هستند.<< جناب آقای پرهام خوشبخت >> صدای تشویقا نمیاد هااااااااااااااا!!

کمیته میگفت" اگه به کامنت تبریک ایشون دقت کنید میفهمید که ایشون از قبل

میدونستن که برنده میشن!!! و از همون موقع منتظر جایزه شون بودن!!"

خوب منم از اون لحاظ که جایزه نباید راه دور بره و نیز نباید از راه دور بیاد!!

جایزه ی ایشون رو از فضای پرشین گیگ خودشون کش رفته و از طرف خودم و

ایشون تقدیم کردم به پدرم!! ( فهمیدین چی شد؟؟ )

البته در این مسابقه ما برنده ی افتخاری هم داریم که چون اونام باید

جایزه داشته باشن در روز تولد خودم( دوم دی ) بهشون تقدیم میکنم.

اصلا شاید اون موقع هم یه مسابقه گذاشتم.

امیدوارم در این متن به هیچ شخص یا گروهی اهانتی نکرده باشم

اگرم کردم شما به بزرگی خودتون ببخشید.

امیدوارم پرهام و اروند شوخی منو جدی نگیرن!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 3:15  توسط پرستو  | 

تولد پدرم

 

دیگه بسه

دیگه بسه انتظار

ابر رحمت به سر دنیا ببار

***

دیروز تولد پدرم بود میخواستم یه پست شاد اینجا بزارم

ولی وقتی ناراحتی یکی از دوستای خوبم رودر مورد پدرش

دیدم بی خیال شدم. اما تصمیم داشتم به کسی که قشنگ ترین

تبریک تولد رو به پدرم بگه یه عکس قشنگ هدیه بدم.

هنوزم بر این تصمیم پابرجا هستم. در مورد تکراری بودن

عکسی که براتون میفرستم هیچ مسئولیتی ندارم و فقط هم یک

عکس نیست یعنی هر چند نفر که جمله شون به نظرم قشنگ

باشه پیش من جایزه دارن. دیگه اینکه عکسی که برای یک آدم5

ساله فرستاده میشه با اونی که برای یک آدم 35 ساله فرستاده میشه

یکی نیست. یعنی که به تناسب گروه سنی هستش. همین...

***

شب تاره

شب تاره شب تار

آسمون خورشید و

بردار و بیار

***

تا این لحظه هیچ خبری از پرهام

گیرنده ی عکس پست قبلی

نشده . شرمنده

به محض

رسیدن ایمیلش

به این پست پیوست میکنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 3:5  توسط پرستو  |