تبليغاتX
پرستو

پرستو

خاطرات ماندگار من

عمو علی...دايي علي

از همون بالای ایوون که وایساده

اشاره میکنه به پایین ... به اون گل صورتیه و میگه:

اون عمو علی منه

**

بعد از اين كه با شيطونيا و خرابكارياش كلي رفته رو اعصابم با اشاره
به عكس خودش رو ميز تو اتاق من ميگه :
پري!!(فينگيلي اسم منو مخففم ميكنه!!) اين كيه؟؟
ميگم : نميدونم  همينجوري  قاب شده تو كوچه پيداش كردم

پ ن : عموی پسر دایی م = دایی من

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 4:14  توسط پرستو  | 

سلام به همه ء دوستان من خوبم و ديگه امتحانام از 2شنبه همين هفته شروع ميشه و ديگه ميرم تو سراشيبي امتحانا از مسابقه بگم : همون طور كه چند نفري هم حدس زده بودن اون خانوم كوچولو ترانه عليدوستي بود با باباش (پس دقت داشتي مريم جون ؟ پرستو تنبله نبود ترانه تنبله بود!!) ديگه اينكه حالا برنده يك فضاي....مگا بايتي در پرشين گيگ كسي نبود جز داداش خودم(اولين نفر جواب رو داده بود) ولي چون قبلا _قبل از اين جريان مسابقه_اين جايزه رو نخواسته بود اين جايزه ميرسه به نفر دوم يعني علي _ب كه البته كاملا واضح بود كه از رو دست داداشم نگاه كرده بود!؟ ** اين كامنت رو يكي به اسم آيدين تو پست قبل گذاشته بود: هيچ ميدونيد بنويسيد يا ننويسي هيچ گلي به سر بازديدکنندگانتون نزديد . با شما دوتام . يه چيزي بنويسيد به درد بقيه هم بخوره اينا به درد خودتون فقط مي خوره . باباي حالا من ميگم : آقا آيدين همون طور كه فهميدين من فقط و فقط دارم اينجا خاطراتم رو مينويسم خب واضحه كه اين چيزا گلي به سر كسي نميزنه چون قراره براي آينده ء خودم بمونه! حالا اگه چند نفر هم از اينجا بازديد ميكنن و اومدنشونو با كامنت به من ميفهمونن دارن لطف ميكنن... و من خيلي ازشون ممنونم كه بهم انرژي ميدن براي ادامه... ديگه اينكه من خودم به شخصه از خوندن خاطرات خنده دار ديگران لذت ميبرم و تازه كلي وبلاگ با مطالب به درد بخور_از نظر شما البته_هست شما چرا به من گير دادي؟؟ .
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 2:51  توسط پرستو  | 

یه چیزی تو مایه های مسابقه ’ محله!!

اگه گفتين اينا كين؟

**با جایزه**

 

 

1-ديروز 5-6 باز اين عكسُ آپلود كردم ولي هر دفعه
ناقص آپلود شد اميد وارم امروز درست بشه
2-حوصله م نيومد تا 17 تيروايستم و چيزي ننويسم!!

۳-عکس درسته!

 

http://www.worldcupblog.org/

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 6:2  توسط پرستو  | 

تـــــــــــــــــــــا 17تير برمیگردم.....................................

سلام به همگي

ديگه وقت خستگي بر طرف كردن نيست

ديگه فقط بايد

 درس خوند و درس خوند و درس خوند

از 29 خرداد امتحانام شروع ميشه

تـــــــــــــــــــــا 17تير

ديگه فكر نكنم كسي اون موقع ها

 امتحان داشته باشه

فكر كنم آه بچه هايي كه ترم پيش دير

تعطيل شدن براي ما گرفته

ما ترم پيش نزديك 1 ماه تعطيل بوديم

 

****

خب ديگه كامنت دوني رو هم ميبندم

كه دليلي براي اومدن نداشته باشم

 

اگه كاري داشتين كامنت دوني

پست قبل كه بازه!!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385ساعت 7:10  توسط پرستو 

خیلی خسته ام ... خیلی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم خرداد 1385ساعت 7:48  توسط پرستو  | 

من تهدید میکنم

خب امروز که سه شنبه هستش

و گویا نازنین قصد به روز کردن اینجا رو نداره

پس دوباره خودم دست به کار میشم!

**

اول باید بگم که ازون کلکسیون امتحانات فقط یکیشون  

اونم "زبان" برگذار شد . جالب اینکه استاده نکرده بود

خودش سوال دریاره همون سوالایی که چند ترم پیش

 یه استاد دیگه امتحان گرفته بوده رو داده بود.تازه سوالای

اون قسمتهایی که درس نداده بودم حذف نکرده بود!!

میگفت : خب شما جواب ندین!!

**

دیگه اینکه....

نازنین پنج شنبه میاد خونه ی ما (یعنی باید بیاد من کار ندارم)

البته تنهایی نه ... با ۶۹ نفر دیگه؟!

**

تهدید میکنم!!

کسانی که دیر به روز بشن  دفعه دیگه اسمشونو سر صف ! میگما .

نازنین خانوم با شمام هستم!

**

پ . ن. : ممنون از دوستانی که لطف میکنن و در باغچه ء سبز من نظر میدن

لطفا اگه میخواین شیطونی کنین تو کامنت دونی همینجا  نه تو سبزینه! آخه آدرس اونجا رو

به استادامم دادم... حالا اگه شیطونی حتما لازمه کامنت مخفی بذارین(علی آقا با شمام).

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 19:6  توسط پرستو  |