تبليغاتX
پرستو

پرستو

خاطرات ماندگار من

مشترک...اشتراکی...دو نفر با یکی!!!

 

تنها کلاسی که از بچه های گروه گیاه جدام همین کلاس آیین زندگیه(بعضی دانشگاها میگن اخلاق کاربردی)

درنتیجه تو این کلاس با یه دختری که اسمش شهلا ست دوست شدم...

دیروز تقریبا آخرای کلاس بود که کناری شهلا

یکی ازین رژ مایع ها در آورد و زد بعد این شهلا هم ازش گرفت و زد !!

منو میگی:

فکر کنم هر دوشون فهمیدم که من خیلی حالم بد شد ازین کارشون.

 در نتیجه هردو باهم گفتن : ما خواهریماااااااا

پ ن : خب اینکه آدم با خواهر از یه رژ اونم از نوع مایع استفاده کنه بهتر از اینه که فقط دوستش باشه و ...

 

پ ن : عکس اون کنارو دارین؟...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 8:42  توسط پرستو  | 

نبودن نامه

هاردم تپر تور شده بود...اصلا نبودم.

الان اینقدر سرعتش مزخرف شده که اشکم در میاد تا یه صفحه باز بشه

این بلاگرد سمت چپ صفحه هم دیگه باز نمیشه

آفلاینامم پریده اصلا نمیدونم میرسه یا نه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 8:17  توسط پرستو  | 

...

.............................................................................................

با دیدن نور ، گنجشک فهمید ، بعد از سیاهی ، نور است و امید

.............................................................................................

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 8:34  توسط پرستو  | 

...

 

 

من همونم که یه روزی بال و پر داشت

 

پ ن: تو این پست هیچ عکسی نیست .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 16:59  توسط پرستو  |