تبليغاتX
پرستو

پرستو

خاطرات ماندگار من

پيامهاي متفاوت از سوي آب


 

    • مطلب جالبه حتما تا آخرش بخونید


۱۷ دي ۱۳۸۳ - بعد از ظهر ۱۸:۱۴ تعداد بازديد: 53372 كد خبر: ۲۰۲۰۷

يك محقق ژاپني با انتشار يافته‌هاي تحقيقات خود مدعي شد كه مولكول‌هاي آب نسبت به مفاهيم انساني تأثيرپذيرند.
نظريه اين محقق ژاپني كه تاكنون از سوي مؤسسات علمي فيزيكي و زيست‌شناسي مورد تأييد قرار گرفته است، مبتني بر بررسي نمونه‌هاي فراواني از كريستال‌هاي منجمدشده آب و مقايسه آن با يكديگر است.
پروفسور «ايموتو»‌كه يافته‌هاي خود را در سه جلد كتاب ارائه كرده است، معتقد است كه مفاهيم متافيزيكي محيط بر روي تركيب مولكولي آب تأثير مي‌گذارد.
اين دانشمند ژاپني كه فارغ‌التحصيل دانشگاه يوكوهاماست، داراي يك مؤسسه تحقيقاتي به نام SHM در ژاپن است كه امور تحقيقاتي مربوط به كريستاليزه شدن آب را در آنجا انجام مي‌دهد.
 



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 7:5  توسط پرستو  | 

اولین روز برفی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 7:13  توسط پرستو  | 

ببخشید

یکی از مراحل تهیه محیط کشت ... چسب اتوکلاو

قرارمون ساعت 7.5 بود جلوی کیوسک. راس 7.5 اونجا بودم . 2 -3 دیقه بعد فریبا اومد . توضیح داد که چون هوا دیشب سرد بوده ماشینشون راحت روشن نشده . بهش گفتم : هنوز شکوفه نیومده ها. گفت : باشه وایمستیم. منتظر بودیم تا 10 دیقه به 8 . دیدیم نیومد زنگ زدیم . میگه : من همین الان مقنعه مو بپوشم اومدم!!! شما برین تو آزمایشگاه . رفتیم . بعد از نیم ساعت رسید . میگه : اول ببخشید دوم ببخشید سوم ببخشید اِاِ من اینو آوردم ( یه گوجه فرنگیه سالم!! آخرشم از مجبور شد از میوه های آلوده ء ما استفاده کنه!)

 

پ ن : جواب سانی از همه درست تر بود . ار اون لوله هاست که اول پارکا میذارن و بهش زنجیر وصل میکنن که با ماشین کسی وارد نشه.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 10:3  توسط پرستو  | 

کلاس آیین زندگی

سلام ...

اومدم باز یه تیکه درباره ی کلاس اخلاق(آیین زندگی )بنویسم . دلیلشم واضحه توی کلاسهای دیگه(تخصصی ها ) اصلا جای شوخی و خنده و این حرفا نیست .

خلاصه  اول بگم که هفته ی پیش چون بارون میومد من تصمیم گرفتم این کلاس رو نرم . اول کلاس از شهلا پرسیدم اون روز چی شد؟...گفت : خود استاد که اصلا نیومد یهو برقام رفت!! ... منو میگین:

خلاصه بعدش شهلا گفت  : خودمونیم ما که گوش نمیدیم پس بریم عقب بشینیم که بشه حرف بزنیم

دزنتیجه یه ردیف!!(فقط یه ردیف نه بیشتر) عقب تر از دفعه ی قبل نشستیم ... حالا اینجا رو داشته باشین که ما کاملا رفته بودیم تو کف این کسی که کنارمون نشسته بود ... دائم یا اس ام اس جواب میداد یا اصلا با موبایل صحبت میکرد!! باورتون میشه تو کلاس سرشو میبرد پشت نفر جلویی و در کمال آرامش با اون که پشت خط بود حرف میزد ... هی به اون پشت خطیه میگفت :میخوای بیام بیرون؟...

یه چیز دیگه که دیروز عجیب بود این بود که این استاده که تا این جلسه اصلا به دخترا نگاه نمیکرد  دیروز همش باهاشون شوخی میکرد!!

اینم عکس سوال بر انگیز این پست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 7:30  توسط پرستو  | 

پتروس فداکار

 

میگه : هم پراید میخرن هم موز میخورن
دیگه چی میخوان؟

 


شکوفه : آدم باید یکم پتروس  باشه!؟

 

پ ن : یادم باشه هر وقت بدبخت کامنت شدم جمعه ظهر ها به روز بشم که کامنت های تبلیغی غوووووغا میکنه!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 14:2  توسط پرستو  | 

...

کی رود رخ ماهت از نظرم ... به غیر نامت ، کی نام دگر ببرم

مگر تو را جویم ... حدیث دل گویم ... بگوکجایی

به دست تو دادم ... دل پریشانم ... دگر چه خواهی

یکدم از خیال من ... نمیروی ای غزال من

 ... دگر چه پرسی زحال من

تا هستم اسیر کوی توام ... به آرزوی تو ام

مگر تو را جویم ... حدیث دل گویم ... بگوکجایی

 

پ ن : توضیح عکس پست قبل :(  یک - دو - سه )(یک عکسه که ۳ تیکه شده)

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 6:55  توسط پرستو  | 

پاره ای توضیحات !

سلام به همگی ...

تو پست قبلی ۳ تاعکس گذاشته بودم که دومی بیشتر از همه مورد توجه قرار گرفت و همه رو  به یاد  شمال انداخته بود.جالبه  نه؟

ازاون جایی که ممکنه چند نفر دیگه هم مثل آرژین فکر کرده باشن من اون دختره (پریسا) تو عکس آخریم همین جا توضیح میدم که: نه من اون نبودم...من پشت دوربین بودم... اونا داشتن میرفتن شهر خودشون و خداحافظی و این حرفا ...

و ازون جایی که بیشتریا عمق جریان توپ رو نگرفتم باید تو ضیح بدم که تو عکس دنبال توپ بدمینتون بگردین ... که تو بوته های پر از خار رز افتاده (پوریا به من میگفت : اینا دوستاتن دیگه ـ خارا رو میگفته ـ برو توپو بیار!!)

دیگه اینکه نظر به خرابکاری های این مدت (هارد کامپیوتر و حافظه ی دوربین )اسم جدیدی برام گذاشته شد .............................نابودگر ۲............................

خب نابودگر ۱ یا نابودگر حرفه ای همون آقا پوریا تو آخرین عکس پست قبل هستن که تو کار سوزوندن تلفن و یخچال و موتور ماشین  و... فعالیت دارن

 

راستی یکی از اینا اونجا که رفته بودیم افتاده بود   البته بهمون اجازه ندادن دست بزنیم! و کارکردشو امتحان کنیم(عکس در این پایین)

 

پ ن : گواهینامم همین الان اومد

پ ن : سبزینه به روز شد

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 7:31  توسط پرستو  | 

سام فوتو ز !

دقت دارین توپ کجا افتاده ... !

گردش دو ماشینه تو بارون ...

این عکس حذف شد

رفتن همیشه پر غمه ...

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 20:22  توسط پرستو  | 

عیدتون مبارک ...

          

سلام ... اتفاقات این مدت زیاد بودن واقعا ...!

         

از خراب شدن دوربینم (حافظه اش البته) تا ... تعطیلات آخر هفته ...

هر کس به خاطر دوربینم یه چیزی میگه :

یکی میگه : خرابکار شدی جدیدا" ... یکی میگه : خیییییییلی زود خرابش کردییییییی

خلاصه فعلا با حافظه ی خودش میشه عکس گرفت ... البته خیلی کم

         

عصری پوریا و پریسا میان خونه مون و احتمالا تا جمعه هستن

   

از شنبه میریم آزمایشگاه تا شروع کنیم به درست کردن محیط کشت

البته بدون اینکه کسی کمکمون کنه

استادمون میگه فکر نکنیم که همین دفعه ی اول یه میتونیم یه محیط  کشت به درد بخور بسازیم

میگه این کارا تمرین میخواد ...اگه تونستم از  کارامون عکس میگیرم و اینجا یا سبزینه میذارم...

با عید فطر شدن سه شنبه کلاس آزمایشگاه بیماری شناسی ما به هم خورد و ما یک جلسه از اون گروه بعدی عقب موندیم!

   

در آخر عید فطر رو به همه ی دوستان وبلاگی و غیر وبلاگی خودم تبریک میگم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 13:1  توسط پرستو  |