بهار بهار

عید تون مبارک
پ ن : جهت رفاه حال هموطنان گرامی کامنت دونی باز گشایی شد.
پ ن : چه جالبه که استاد آدم کارت تبریک عید بفرسته 
خاطرات ماندگار من

عید تون مبارک
پ ن : جهت رفاه حال هموطنان گرامی کامنت دونی باز گشایی شد.
پ ن : چه جالبه که استاد آدم کارت تبریک عید بفرسته 

بیست ـ اسفند ... یه خاطره ست ... یه تولده ...
![]()
![]()
![]()
داداشی تولدت مبارک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آرش عسلی هم با چند سال تاخیر در بیست ـ اسفندبه دنیا اومد ![]()
![]()
![]()
و شد پسر طلای وبلاگستان![]()
![]()
![]()
![]()
...و خداوند عجایب خلقتش را " استاد " نامید و آنان را به دانشگاه های سراسر کشور فرستاد تا آموخته های خود را -هر چند اندک -به فرزندان این مملکت بیاموزند.باشد که عبرتی باشند برای آیندگان.
پ ن : چند روزی نمیتونم براتون کامنت بذارم ... اگرم برای کسی کامنتی گذاشتم کوتاه بود و به دل خودم نشسته ...بر میگردم ...حتما.
پسرا یا دوست دختر دارن یا وبلاگ مینویسند !(نازلی
)...(پرستووو :
)
پسرا یا بی جنبه اند یا خیلی خیلی بی جنبه اند!!(دوست مامان پریسا
)...(پرستو :
)
همون .... خوبه براي پسرها. احتياجي به كلمه نداره. (مامان آرش
)...(پرستو :
)
پسرا اگه امین باشن گل هستن ولی بقیه شون مفت نمی ارزند (لیلا
)...(پرستو :
)
پسرها هم یا همون نقطه چین یا بازم نقطه چین (رونیکا
)...(پرستو :
)
بقیه کامنت ها زمینه ی دعوا داشتند که نذاشتم شون
کلا پست قبلی جهت شوخی بود ...آقا پسرا جدی نگیرین![]()
.
.
.
خب حالا میریم که داشته باشیم کامنت های کیمیا
رو...![]()
دخترا هم خوشگل هستن و هم وبلاگ نویس مثل خودت (پرستو : مرسیییییییی
)مثل من![]()
![]()
تازه دندوناشونم سیم پیچی ( سیم کشی ) کردن...پسرا
بادکنکن
دست بزنی می ت رکن
پسرا
شیرن مثل شمشیرن
پسرا ی خوب
خیلی خوبن
پسرای تو کیش:بیشتریاشون پر روون موهاشون سیخ سیخی چشماشون اینجوریه
تا دختر می بینن
دختر بزرگارو ها
خیلی خیلی زود گول دختر پر روها رو می خووووررررن 

خلاصه به این نتیجه رسیدیم که
:
دخترا هم خوشگلن هم وبلاگ نویس![]()
پ ن : اووووووووووووووه بابا ما (=دخترا) که نگفتیم شما ها (=پسرا) همه تون اون جمله های بالایین که...اگه اون جمله ی "دخترا یا..." رو قبول داشته باشین اون جمله های بالا مصداق داره.![]()
پ ن : مرسی سانی جون![]()
دخترا یا خوشگلن یا وبلاگ نویس.
پسرا یا (...) یا (...)
نقطه چین ها رو شما بگید...![]()
توضیحاتی برای پست قبل:
اول اینکه ممنون از همگی... به خاطر روحیه دادن هاتون (مخصوصا نازلي
و نظر عالی و مفیدش)در مورد عکس که چند نفری پرسیده بودن ... وقایع! این عکس دقیقا زمانی اتفاق افتاد که در اوج اعصاب داغون بودم ... بعدش دیدم جالب شده عکس گرفتم و به بالای متن اضافه کردم ...و...الان خوبم
...
بعضی وقتا یه اتفاق ـ خیلی دور یه جوری ، به یه شکلی ، میاد تو ذهن آدم لحظه به لحظه اش برای آدم مرور میشه ... همه ی خریت هاش(ببخشید باید بگم) ، همه کار های احمقانه ی انجام شده در یه دوره زمانی کوتاه ... و خلاصه اینقدر ذهن آدم درگیر میشه که دیگه هیچ موضوع خوشحال کننده ای نمیتونه بیشتر از چند ثانیه باعث خنده ات بشه...اونم نه از ته دل ...فقط برای اینکه ... نمیدونم اصلا فقط برای چی؟... ذهنت انقدر درگیره که وقتی صبح از خواب بیدار میشی یه چراغی تو دهنت خاموش روشن میشه که "آی حواست هست دیشب به چی فکر میکردی؟"انقدر خاموش روشن میشه که یادت میاد و دوباره تمام روز تو فکر یه اتفاق در گذشته ای... که چه خریتی کردی...خودت بودی دیگه...حالا تحمل کن...
حالم خوب نیست تو کامنت دونی شوخی نکنید لطفا...