- داره کلماتی که بچه ۱۸ ماهه میتونه بگه رو میگه :
مامان - بابا - حسام(عموی بچه) - آذر (زن دایی بابای بچه ) - و ... و یانگوم!!( اسم عروسک بچه )
پ ن : دیشب نامزدی پسر خاله ام بود ... پسر خاله ای که همیشه به نظرم کوچولو بود.امیدوارم خوشبخت بشن.
پ ن : اگه یه روز خدایی نکرده بلاگفا خراب شد من اینجام نگرانم نشین
.
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 15:0  توسط پرستو
|
امروز اولين روز تعطيلات تابستوني منه ... هميشه ظهر اولين روز تعطيلات تابستوني اصلا خوابم نميبره (اين در حاليه كه تو امتحانا حتما ظهر ها ميخوابيدم ! )... چقدر كار تو ذهنمه كه بايد انجامشون بدم ...چه جاهاي مختلفي تو ذهنمه كه تو امتحانا دلم ميخواست برم ... و چه افراد مختلفي رو به شدت دلم ميخواد بعد مدت ها ببينم ...
هميشه روز آخرين امتحان كهاز اتاقم بيرون ميرم با خودم ميگم : برگردم اينجا رو مرتب ميكنم ...وقتي برميگردم ميبينم اصلا حالش نيست . با خودم ميگم ( گول زنانه)(<----- چه كلمه اي شد) : خب امروز كه امتحان داشتم باشه فردا ... الان فرداست ...بيييييييييييي خيال باباااااااااااا.
اول اولش فقط تو وبلاگم شعر* مينوشتم ...(اينجا نبود اينجا بود) ... با اين حال هميشه دلم ميخواست مثل ديگران خاطره بنويسم...دوست داشتم لينك اينجا تو وبلاگهاي ديگه باشه...از صمیميت تو كامنت دوني ها خوشم ميومد ...بعدش ديدم اون وبلاگ آرشيوش كار نميكنه ...( اون موقع تازه وارد دانشگاه شده بودم)... در نتيجه اومدم اينجا ... از همون اول وبلاگهايي كه براي بچه ها نوشته ميشد رو دوست داشتم و دنبال ميكردم ... وبلاگ همسن و سال ها هم كه جاي خود داشت ...و به راحتي ميشد براشون كامنت گذاشت و باهاشون دوست وبلاگي بود ... ولي بعضي وبلاگها هستن كه با وجود دوست داشتني بودن نميدونم چرا نميتونم براشون كامنت بذارم (كامنت دوني هاشون درسته ها) ولي شايد به خاطر سبك نوشتاري زيباشون يا فاصله سني كه باهاشون دارم يا شايد خيلي چيز هاي ديگه انگار نميتونم به خودم اجازه بدم براشون كامنت بذارم و شايد هم از اين ميترسم كه اونا از اينجا خوششون نياد يا اصلا نخوان كه من وبلاگشونو بخونم ... با اين حال براي اينكه آدرسشونو گم نكنم و هميشه مطالبشونو بخونم لينكشونو اين كنار ميذارم ...حالا همه اينا رو گفتم كه بگم ديروز لينك اينجا رو تو يكي از همون وبلاگ ها ديدم ... يه احساس خوشحالي و ذوق زدگي عجيب ...
هنوزم وقتي يكي لينكم رو ميذاره خوشحال ميشم ... اميدي هست؟
* : شعرهایی که دوست داشتم ... من که شاعر نیستم که .
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 16:18  توسط پرستو
|

هه ... عجب روزي بود امروز ... با همه سختي و تلخي ش حالا كه تموم شده انگار شيرين شده ...امروز امتحان كارگاه ماشين داشتم ( ماشين آلات كشاورزي ) با اينكه هم كلاس تئوري ش رو دوست داشتم هم كارگاهش رو ولي با توضيحاتي كه ترم بالايي ها داده بودن معلوم بود كه قراره امروز امتحان سختي باشه... قرار بود ما ساعت 8 بريم دانشگاه و تا 10 با دستگاه ها كار كنيم و اگه سوالي داريم بپرسيم بعد ساعت 10 خود استاد باد و امتحان بگيره ... خب ماشين هاي كشاورزي موقع روشن بودن كه نميتونن تو محيط بسته باشن كه⇚ما تمام اين مدت رو تو آفتاب بوديم ! تازه بعدش استاد گفت تعداد زياده يه عده برين عصري بياين!! ( دستت دردنكنه ديگه ) ... ازونجايي كه من و چند تا از دوستام از همه مظلوم تر بوديم رفتيمكه اون موقع ساعت شده بود 11 ... رفتيم سلف ناهار خورديم ... تازه شده بود 11:20 !! درنتيجه دوباره رفتيم سمت كارگاه ... تو اون ساعت از روز تونستيم يه سايه بسسسسسسسسيار بسسسسسسسيار باريك پيدا كنيم و بشينيم ... تازه فهميديم اين ادوات كشاورزي ميتونن نقش صندلي رو هم بازي كنن ! ( بگو چرا اين كشاورزا كه كنار جاده ها ميبينيم چرا انقدر آدم سوار ميكنن!!!!)...مثلا داشتيم درسها رو تكرار ميكرديم كه يه كاميون گنده اومد و در فاصله ي 2 متري ما تير آهن خالي كرد... يه دور تير آهنا رو خالي كردن بعد يه دور مرتبشون كردن!! جالبه ها اصلا اون قسمت از دانشگاه كه ساخت و سازي نبود كه!...دقيقا موقع پرتاب تير آهنا يكي ميگفت بچه ها گوش گوش ⇚ همه گوشاونو ميگرفتن ... تازه من فهميدم چقدر دستها و گوشها به كار هم ميان!!! ... ... ... بالاخره آقاي استاد بعد از ناهار يعني ساعت 1.5 از ما امتحان گرفتن ... و خوشبختانه به خير گذشت ... فردا هم آخرين پس لرزه ... يعني آزمايشگاه ژنتيك ... و...
پايان ترم چهارم .
پ ن : شرمنده چند وقتيه درست و حسابي وقت كامنت گذاشتن ندارم ...ولي اگه اين بلاگرد اين كنار هر روز بالا بياد و ف ي ل ت ر نباشه همه وبلاگهاي به روز شده رو ميخونم .
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 22:32  توسط پرستو
|

☼☼☼
روز ♥مادر♥ مبارک
☼☼☼
همین الان از آخرین امتحان تئوری برگشتم ...
ادامه مطلب رو ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 17:19  توسط پرستو
|