سلام به دوست جون های خودم
ازونجایی که واقعا هنوز نمیدونم چی شد پست بعد رو نذاشته بودم ... ممنون از اونایی که لطف میکردن و این مدت سر زدن ببینن چی شد ...حالا یه توضیح خلاصه میدم که برای کسی سوالی نمونه.
همونطور که یادتون هست من از تابستون میرم بدمینتون ... توی این کلاس با یه دختر خیلی خوبی دوست شدم که اسمش هست ا س م ا .این دوستم هم دانشگاهی منه ولی یه رشته دیگه میخونه( حالا شاید یه روز آدرس اینجا رو هم بهش دادم ولی زیاد اهل اینترنت نیست . )خلاصه بهم گفت حتما کلاسای بدمینتون دانشگاه رو برم که برای تیم دانشگاه انتخاب بشم ... کلاسا دوشنبه ها و جمعه ها بود ... دوشنبه ها که طبیعتا نمیتونستم برم ولی در مورد جمعه ها : یه بار بازدید داشتم ، یه با مسافرت بودیم ، یه بار گردش بودیم ، چند بار تنبلی کردم و خلاصه گذشت و گذشت تا رسید به این جمعه که ا س م ا گفت حتما بیا که دیگه انتخاب تیم تو همین جمعه است ... ما هم رفتیم ولی دوستاش گفتن تیم رو هفته پیش بسته و مسئله کاملا تموم شد ...ولی یه روز بعد ا س م ا گفت اونا اشتباه کردن چون مسابقه تو زمستونه و هنوز خیلی مونده تیم انتخاب بشه و خلاصه کل جریان این بود ...
یه تیکه از اس ام اس بازی من و ا س م ا :
اون : یه ترکه... با یه لره... با یه عربه... با یه قزوینه... با یه رشتیه... و من تصمیم گرفتیم با این اس ام اس تو رو بذاریم سر کار.
من : این مردای قلچماغ(؟) کین تو باهاشون در ارتباطی ؟
اون : کدوم مردای قلچماغ ؟؟ تو رو خدا طلاقم نده !!!

ازونجایی که من و ا س م ا خیلی با هم دوست شدیم دوستای اون مقادیری دارین حسودی میکنن حالا این تیکه رو داشته باشین ...
ما تو راه پله همدیگه رو میبینیم و دیگه هر دو یادمون میره عجله داشتیم
و داریم با هم حرف میزنیم
دوست ا س م ا : ا س م ا تو ما رو به پرستو فروختی
.
من : نه هنوز نفروخته که!!! اینو چند میفروشی؟

ا س م ا برای اینکه دوستشو رو بیشتر ازین حساس نکنه راه میوفته که بره میگه :
حالا پرستو جون باشه بعدا سر فرصت روش قیمت میذاریم !!!
یه کم دیر شده ولی من هم حمایت میکنم : Yahoo mail

عکس برای دوستانی
که در مورد سیخ براشون سوال پیش اومده بود .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 3:53  توسط پرستو
|

خدایا امروز رو به خیر بگذرون ... مثل هر روز
پ ن : دریا جون ( مامان شقایق ناز) آخه من هیچ آدرسی از شما ندارم چه جوری جوابتونو بدم؟
پ ن : چه خوب شد این چند روز کامنت دونی تاییدی بود ... وگرنه ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 4:15  توسط پرستو
|

از ماه رمضون به این طرف من دارم صبح ها ساعت ۳ بیدار میشم( چون اینترنتم شبانه ست) . بعضی وقتا میشد بعد از اینترنت بازی خوابید ولی بیشتر وقتا نمیشد ، که من به جاش ظهر ها رو میخوابیدم ... گذشت و گذشت تا پنج شنبه و جمعه هفته پیش که علاوه بر اینکه بعد از اینترنت بازی نشد بخوابم ظهر هم نشد شب هم دیر خوابم برد ( به خاطر بازدید و کوهنوردی هم خیلی خسته بودم)... دیگه وضعیت بدی شده بود ولی بازم تونستم مقاومت کنم تا رسید به دیروز ( دوشنبه ) که من از ۸ صبح تا ۸ شب کلاس دارم امتحان هم داشتم صبحش هم که همون ساعت ۳بیدار باش بودم ... ساعت ۷ رفتم دانشگاه ... هنوز داشتن دنبال کلید در سالن میگشتن!!!
... خلاصه دیگه تا ساعت ۲ ظهر اعضای بالا خونه کاملا تعطیل کردن رفتن تعطیلات !!! من موندم در دانشگاه در حالی که انتظارات بچه ها و استاد ها از من همون پرستوی سابق بود ... جوابهای خنده دارم من به سوالات بچه ها همه رو شکه کرده بود ... خوندن اعداد ۳ رقمی برام سخت شده بود... باز نگه داشتن چشمام در زمان بالا اومد از پله ها یک کار غیر ضروری به نظر می اومد!! اگه کسی ازم ساعت میپرسید طول میکشید تا بتونم بخونم... ( دیگه به حدی که نگهبان سالن هم فهمید و بهم گفت : دخترم چرا انقدر بی حالی ؟ ) تازه این حالت ها از ساعت ۲ ظهر شروع شده بود و من ساعت ۵ امتحان اکولوژی داشتم ...البته امتحانه به خیر گذشت ... ولی وقتی برگشتم خونه( ساعت ۶.۵ ، چون استاد بعد از امتحان تعطیل کرد وگرنه تا ۸ باید میموندیم) اون کاغذ بالا رو زدم به پشت در و خوابیدم ...فکر میکردم دیگه یه سره تا صبح خوابیدم ولی ساعت ۱۲ پاشدم و تا الان بازم بیدارم ...
روز ملی دختران 
( البته دیروز بود) بر همه دختران وبلاگستان...دوستان هم گروهي دانشگاه...دوستان غير هم گروهی در دانشگاه...دوستان کلاس زبان...دوستان کلاس بدمینتون...دوستان قدیمی(دوستان سالهای قبل از دبستان - دبستان - راهنمایی - دبیرستان - پیش دانشگاهی ) ( آخیش کسی نموند؟)
مبارک
پ ن : به دوستی که گفته بودی من دروغ گفته ام که ای دی اس ال دارم :
خب من هنوزم ای دی اس ال دارم ولی روزانه اش رو تموم کردم ...یعنی اونجا که ازش گرفتم با اینکه اون موقع اینقدر حرف زد و مغز مارو خورد یه دفعه نگفت اینا محدودیت دانلود دارن ... وگرنه یه ذره محتاط تر استفاده میکردم که الان به این بدبختی نصف شب پاشدن گرفتار نشم ... حالا تا دی ماه وضعیت همینه . ( اگه اینجا نگفتم برای این بود که آبروم نره
)ممنون که اینقدر با دقت میخونی .
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت 3:39  توسط پرستو
|

آماده باش تو خونه ( دسته ی سیخ قابل مشاهده است
)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 3:36  توسط پرستو
|
ما جمعه یه بازدید دیگه داریم ... اگه همه چیز درست پیش بره و ما هم سر وقت برگردیم ... شنبه صبح عکسای جدید اینجاست ...
فعلا کامنت دونی بسته اعلام میشود
.
فتوبلاگ عکاسی با عکس من به روز شد .
پ ن : پنج شنبه گواهینامه ( با اعتبار ) ۵ ساله ام اومد.
پ ن : در حاشیه آماده سازی برای بازدید ... پای تلفن با دوستم فریبا ... موضوع صحبت : وسایل مورد نیاز
من : لازم نیست هر دومون همه وسایل جمع آوری حشره رو بیاریم .
فریبا : آره آره
من : پس من ( یه لحظه مکث) سیخ* شو !!! میارم.
فریبا : منم حتما کبابشو!!!
*سیخ در اینجا به معنی تور حشره گیری است که من در آن لحظه یادم نیومد
.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 2:47  توسط پرستو
|

خيلي خوشحال شدم كه به نوشته ام اهميت دادين و سوال پرسيدين
...
حالا بخونید سوالها و جوابهاتون رو ...
× "
تو رشته ات چیه که اینقدر همش دنبال دار و درختایی؟!!!"
همون طور كه قبلا گفتم من مهند*سي كشا*ورزي با گرايش گيا*ه پز*شكي ميخونم يعني رشته اي كه با گياه ها و طبيعت در تماسه . و ( من فکر میکنم ) برای علاقمند کردن ما و اینکه بدونیم شغل آینده مون چی خواهد بود ما رو میبرن تو طبیعت
.
×"
کاش یه مقدار بیشتر توضیح میدادی که مثلا واسه چی رفتین یا استادتون درباره چی توضیح داد ؟"
توضيح تكميلي تر اينكه گياهپزشكي يعني درمان گياهان بيمار (نه درمان انسانها با گياهان ، چون خيلي ها اين طوري فكر ميكنن)و استادمون هم (همون طور كه ميبينين با تیپ اسپرت
هم اومده بودچون همیشه کت شلوار و ایناست) اولش درباره بیما*ری های درخ*تان میو*ه صحبت کردن و بعدش درباره ی بیماری های انگور . ( اسم درسی که این ترم با این استاد داریم هم بیما*ری های مهم درخ*تان میو*ه هستش ). راستی ما نمونه آلوده جمع میکردیم برای اینکه آخر ترم باید پرس شده و روی مقوا وصل شده به استاد تحویل بدیم
.
×"
حتما کلی انگور تازه خوردید." يا سوال ديگه اي با همين مضمون! ×"شما برای بازدید رفته بودین یا اینکه جهت بهره برداری از درختها" !!!!!!!!!"
نه بابا يه آقا هه با خانومش نشسته بودن كنار زمين ( كه البته زمين خودشونم نبود اجاره كرده بودن برای برداشت) و گفتن 200 نفر ميخواين برين تو زمين؟؟؟ ( ما همش 35 نفر بودیم!!!) ( تا اینجا اجازه نداده بودن)بعدش من ديدم اينطوري نميشه خب ميخواستم عكس بگيرم خب! رفتم تو و بقيه هم پشت سرم اومدن ، اون آقاهه هم چيزي نگفت .ولي ديگه ما هم در همون حد عكس گرفتن و جمع كردن نمونه آلوده پيش رفتيم.( این دوتا رو به خاطر ضمینه ی شوخی ش جواب دادم.
)
پ ن : تا آخر آبان ۲ تا بازدید دیگه هم داریم ...
پ ن : از خبر فوتش ناراحت شدم ... خیلی زیاد ...ولی فکر نمیکردم فقط ۴۸ سالش باشه.
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 2:23  توسط پرستو
|
به ما گفته بودن ساعت ۸ صبح،رو بورد زده بودن ساعت ۹ ، و درآخر ما ساعت ۸.۵ از دانشگاه خارج شدیم . (اوج هماهنگی رو داشتین دیگه) ... ساعت ۹.۵ رسیدیم به یه باغ هلو و زردآلو ...(بقیه اش در ادامه مطلب)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 5:40  توسط پرستو
|
امروز داریم میریم بازدید .
پ ن : این پست ادامه دارد
.
+ نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 5:10  توسط پرستو