تبليغاتX
پرستو

پرستو

خاطرات ماندگار من

کنسل !

 

از پنج شنبه شروع ميكنمloser...

ساعت 3 ظهر امتحان آزمايشگاه آ فت شناسي داريم ... به هر دري ميزنيم امتحان سرجاشهhee hee !! ميريم امتحانو ميديم  ( امتحان از هر 5 نفر گرفته ميشد توي آزمايشگاه... اسم منم تو اولين گروه خونده شد ...bring it on )امتحان تا ساعت 5 طول ميكشه از 5 تا 6.5 ميريم تو ساختمون كشاورزي كه 6 تا گروهي كه كنفرانسشون مونده كنفرانسشونو بدن و بريم. قسمت ناراحت كننده اش اينجا بود كه تو ساختمون حتي يك وسيله گرمايي هم روشن نبود184 ...

ديگه تا رسيديم خونه يخمك شديم!! حالا مگه ديگه گرم ميشدم؟ بعدشم ديگه نتونستم درس بخونم و ساعت 8 خوابيدم … از اس ام اس ا سما معلوم بود كه كلي از درسش مونده

صبح 5شنبه ساعت 3 صبح بيدار شدم تا 3.45 پاي كامپيوتر … بعدش دوباره ادامه طرح رو خوندم تا رسيدم به اونجا كه احتمال ميدادم فر يبا ديشب رسيده ( چون مطمئنا اون شبو ساعت 8 نخوابيده بود مثل من !! )

خلاصه درسم تا ساعت 12.5 تموم شد ... اس ام اس ا سما اومد كه ديگه بي خيال بقيه درسش شده و داره همينايي كه تا حالا خونده رو دوباره ميخونه ...معلوم بود به شدت هم ناراحته.

تا ساعت 4.5 هم خوابيدم و عصري هم دوباره شروع كردم كه دور دوم رو با تاكيد بر قسمتهاي تشريحي درس ( چون من هميشه توي امتحاناي محاسباتي/تشريحي از قسمت تشريحي ها نمره كم ميارمchatterbox)بخونم ...كه شكو فه زنگ زد 

گفت : پرستو يه خبر بد!

گفتم : چي ؟ ( گفتم حتما يكي يه كاريش شده اينطوري ميگهI don't know - New!!!! )

گفت : پگا ه گفته امتحانامون تا آخر دي كنسل شده( ميبينين خبراي خوبو چه جوري ميدنoh go on؟)

گفتم : كي بهش گفته ؟

گفت : ميگه تلويزيون گفته

گفتم: خب من ميرم ببينم peace sign...

جالب بود كه همون موقع شبكه خبر زير نويس كرد كه كليه واحد هاي دانشگاه آزاد امتحاناشون تا آخر دي ماه كنسل شده ...

ازين جا به بعد خبر گزاري پرستو شروع به كار كردsilly...

اولين نفر هم ا سما بود كه با خبر شد و همون موقع زنگ زد و فكر كرده بود تو اين موقعيت من ِ هميشه جدي ، شوخي ميكنم ...ديگه همونجا شبكه 1 هم اول اخبار گفت كه خود ا سما هم شنيد ...( هرچقدر بگم ا سما خوشجال شد كم گفتم بهم ميگه : به خاطر اين خبر خوب ، برات يه چيز خوشگل ميخرمsilly) خلاصه درس تعطيل شد تا ساعت12 شب كه ا سما خدافظي كرد كه بره بخوابه... من گفتم حالا جهت اطمينان به پگا ه يه اس ام اس بزنم ببينم اون چي ميگه اونم نامردي نكرد و گفت مطمئن نيست. فردا ميره دانشگاه تا ببينه و مطمئن بشه chickenchicken!!!!!!!!

بله اينجا بود كه پرستو money eyesموند و حوضشwhistling و اين همه آدمي كه از درس انداخته بودtime out - New! ...

جالبه كه هزار بار ديگه هم شبكه خبر زيرنويس كرد ها ،  ولي ديگه كو اطمينان؟

تا صبح ساعت 7كه فر يبا زنگ زد كه  : پرستو الان زنگ زدم به دانشگاه ميگن امتحانا هست!! اصلا كي گفته كنسلهI don't know - New!...

ميبينين چه كردن اينا با اعصاب ما ...

تا بالاخره خودم ساعت 7.5 تونستم دانشگاه رو بگيرم و خوشبختانه يكي رو گذاشته بودن كه بگه امتحاناي اين هفته لغو شده dancing...

 

حالا میریم که داشته باشیم یک هفته فورجه اضافه رو B3...


پ ن : به همه تو کامنتدونی جواب دادما

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 3:50  توسط پرستو  | 

کمرنگ...

 

دارم میرم که دیگه درس خوندن برای امتحانا رو شروع کنم ... هستم ولی کمرنگ تر خواهم بود ...

flowers

 

دیگه بدمینتون هم به خاطر دستم تعطیله

 

تا بعد از امتحانا خدانگهدار همگی

 

زیاد به روز نشین تا من خیلی عقب نمونم

 

 

 

التماس دعا .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 5:11  توسط پرستو  | 

برگشتگی کتفی !

امروز سه شنبه است ... ميرم بدمينتون ولي بازي نميكنم ... چون دفعه قبل دستم بد جور برگشت و الان تا نوك انگشتاي دستم درد ميكنه و تايپ كردنم حتي برام سخته ... همه كارامو (سنگيناشو البته) با دست چپ انجام ميدم ...امروز ا سما هست، دليل اصلي رفتنم اونه ... اميدوارم زود بياد و بدون دوستاش بيادبا دوستاش که میاد وقت حرف زدن با منش کم میشه.

ديگه اينكه ديروز با كاراي عجيب غريبم !! كلي استاد بد اخلاق و خشك طر ح آزما یشات رو خندوندم !!!

راستي راستي ... امتحان اك.ولو.ژي كه فرداي روز تولدم بودو نمره اول شدم ... با 0.3 اختلاف از نمره دوم خيييييييييلي حال داد چون نمره دوم اون پسره بود كه شاگرد اول گروهه ... اومد به استاد گفت: من مطمئنم بيشتر ميشم اصلا همين الان سوالارو ازم بپرسين تا توضيح بدم ... همونجا 3 تا ازش پرسيد 2 تاشو اشتباه گفت ...( ما كه تو اون مدت داشتيم ميمرديم از خنده ) بعد گفت: من كار دارم بايد برم ... ديگه اين جمله بساط خنده ما رو كاملتر كرد ...

كلا ديروز خيلي بيخود هي ميخنديديم ... خيلي خوش گذشت ... با اينكه دوشنبه بود

امتحاناي طر ح رو هم داد من نمره سوم شده بودم با0.25 اختلاف از نمره دوم ...ا

پ ن :قهوه جوني دلم آب شد ... اوني كه كشيدي رو بفرست ديگه ...

پ ن : صبا جونی ازین که برگشتی خیلییییی خیلییی خوشحالم.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 5:46  توسط پرستو  | 

برای من بود ...

 

... نشسته ای ... تنها ...
... رو به روی پنجره ای ... به سوی آینده ...
... می اندیشی ... "چگونه از این دشت گذر خواهم کرد ؟" ...
... هزار فکر ناتمام از هزار گوشه ذهنت هجوم می آورند ...
... اما ... لحظه ... فرا می رسد ...
... حال ... تو آن سوی پنجره ای ... رها ...
... فصلی نو آغاز شده ... فصل تو ...
... تولدت مبارک ...

پیروز 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 3:23  توسط پرستو 

از مزاياي تولد : دي

      سلام به همه دوست جوني هاي مهربونم ... ممنون از تبريك هاي همگي براي تولدم ... خيلي لذت بردم از خوندن تبريكهاتون .

ديروز امتحان ا كو لوژي رو دادم و يه باري از رو دوشم كم شد ... به خاطر اين امتحان بدمينتون يكشنبه رو نرفتم كه خيلي حيف شد .

 

در مورد كادوهاي تولد : پيام جونيlove struck (داداش كوچيكم) اولين كادو رو داد كه يه راكت بدمينتون يونكس ۷۰۰۰ بودcowboy ( راكت قبلي م ويش ۱۰۰۰ بود )امروز باری اولین بار میرم باهاش بازی میکنم ( ا سما هم میاد امروزpeace sign)

دوست خوبم فر يباlove struck بهم يه كيف پول و مدارك داد ( چون قبلا بهش گفته بودم از كيفش خوشم مياد كلي رفته بود گشته بود كه مثل مال خودش پيدا كنه كه البته پيدا نكرده بود tongue...همون نيتش مهم بود) به اضافه يك پروانه اتاله شده توي يه قاب ( يه بار بچه ها داشتن تلاش ميكردن كه باري درس حشره شناسي حشره تخويل نديم و به جاش يه قاب پر از پروانه خشك شده براي آزمايشگاه بخريم  كه من گفتم نه بابا من مدتهاست ميخوام يكي از اينا براي اتاقم بگيرم خسيسیم مياد !!!!laughinglaughing...blushingاحتمالا به اين دليل ازين پروانه ها هم برام گرفته بود )

دوست خوبم شكو فه love struck : هم بهم يه جعبه جواهر داد .

*جدید*دوست جون جونم ا سما  love struck: امروز ( سه شنبه ) برام یه دارت آورد .

قابل توجه است كه مامان و پدر love strucklove struckپيروز داداشيlove struck و ...(laughing) هنوز چيزي ندادن...( واي كه چقدر من پررو ام)

**من همچنان در تلاش هستم كه كادوي مامان و پدر رو هر چي كه هست به دوربين ديجيتال تغيير بدم ( درسته كه دوربين ميشه براي كل خانواده ولي به نظرم تو اين موقعيت به درد بخور ترين چيزه )

*تازه قسمت ناراحت كننده اش اينكه نازنين اصلا بهم زنگ هم نزد هر چي منتظر موندم ...يعني يادش رفته؟ ( هم منو ... هم تولدم رو؟ )

پ ن : در مورد كيك ... جاي همگي خالي خيلي خوشمزه بود ژله روش با طعم هندوانه  بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 4:1  توسط پرستو  | 

يلدا + تولد = كيك يلدايي

  ۲۲سالگی آغاز میشود.
 
پ ن :
پدر جعبه محتوي كيك رو به من نشون ميدن و ميگن : اينم كادوه تولدت
من : وااااااااي چه دوربين ديجيتال بزرگييييي
 
 
 
 
تولد خونگی ( همون تولد خانوادگی ) چند مرحله داره که در پست بعدی توضیح خواهم داد .
 
ا سما و فر یبا  طاقت نیاوردن دوم دی بشه و هر دو اول دی تبریک تولد گفتن ... تبریک هر دو هم خیلی قشنگ  بود..
 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:20  توسط پرستو  |