+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:41  توسط پرستو
|
رفتیم و برگشتیم و به شدت گرما خوردیم ...
اول صبحی همگی از ساعت ۷.۵ تا ۸ آماده بودیم تو دانشگاه ... استاد هم ساعت ۱۰ دقیقه مونده به ۸ اونجا بود ... هر چی منتظر موندیم هیچ اتفاقی نیوفتاد از ساعت ۸ تا ۸و ربع تازه فهمیدیم اصلا با هیچ اتوبوسی هماهنگ نشده!!! ... خلاصه استاد رفت تو دفتر و چند دقیقه ای تلفنی صحبت کرد و اومد و گفت که قرار شده یک اتوبوس بیاد ! ( یعنی همون موقع از یه مسافرت برسه!!!و ما رو ببره ) بچه ها شوخی میکردن و میگفتن الان اتوبوسه میاد و رانندش میگه من خسته ام و بازدید کنسل میشه ...که خب خدا رو شکر راننده هه اومد و هیچ حرفی از خستگی هم نزد( ولی تا دلش خواست بد رانندگی کرد، خب خسته بود حق داشت همه مون رو به کشتن بده!!)... رفتیم رسیدیم به مقصد ( یه ۱.۵ ساعتی تو راه بودیم ) خلاصه آقای استاد و یه خانوم مهندس دیگه اونجا رو با کلاس درس اشتباه گرفته بودن!! اصلا انگار فراموش شده بود که اومدیم بازدید ... همش در حال توضیح بودن و ما هم تو آفتاب واستاده بودیم ... بعد از ۱ ساعت توضیح ( از طرف اساتید) و گوش ندادن ( از طرف ما) و سر زدن به دو مزرعه گندم و کلزا سوار اتوبوس شدیم و برگشتیم.
پ ن : من
این کامنت رو نذاشتم ها!

یعنی کی بوده؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:24  توسط پرستو
|
فردا اگه مشکلی پیش نیاد و همه چیز دست به دست هم بده (
بارون هم نیاد )
ما میریم بازدید
...
خب البته هوا که از همین الان اعلام عدم همکاریش رو کرده ...
... تا ببینیم چی میشه...
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:9  توسط پرستو
|
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:55  توسط پرستو
|
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:46  توسط پرستو
|
+ نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 4:39  توسط پرستو
|
به استاد اولی گفتیم مسئله رو ، خواستیم که ساعت ۱۰ بریم تا ما از کلاس استاد دومی نیوفتیم و اونم ناراحت نشه ... استاد اولی: خب ما اگه ۱۰ راه بیوفتیم تازه ۱۲ میرسیم اونجا ، کی به ما ناهار بده؟


... فعلا قرار شده با استاد دومی صحبت کنه ...
پ ن : لازمه قبل از خودندن این پست ، پست قبلی رو بخونید
.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 4:51  توسط پرستو
|
نوشتن اونم ساعت 4.5 – 5 صبح وقتي كلي با خودم چونه بزنم كه پاشم يا نه ؟ واقعا سخته ...در نتيجه الان يعني روز يكشنبه ساعت 12.15 ظهر مينويسم ...

خير سرشون براي درس آفا ت گيا ها ن ز را عي مون بازديد گذاشتن ... استاد اين درس ازونجايي كه درسش عقبه ( نميدونم چرا ما هميشه همه درسامون عقبه!!!) بازديد رو تو يه روزي كه كلاس خودش نبوده گذاشته ...حالا اون روز شده كلاس يه استاد ديگه كه باهاش بيمار ي هاي گيا ها ن ز را عي داريم ... كه همين استاد ديروز اومده و براي دوهفته ديگه ( روز بازديد) برامون امتحان گذاشته ( اونم چون درسش عقبه! تو ساعت خودش امتحان رو نذاشته ها) وقتي بچه ها گفتن كه اون روز بايد بريم بازديد و نميتونيم امتحان بديم ، امتحان رو انداخت يك هفته جلوتر! مسئله تقريبا حل شده بود. ( خب ما به هر حال بايد كلاس اين استاد رو ، روز بازديد ، غيبت ميكرديم ، كه بتونيم بريم بازديد) استاد دومي ديروز رفته فكر كرده!! و احتمالا احساس كرده اون يكي استاده بهش اهانت كرده كه تو ساعت ايشون بازديد رو گذاشته درنتيجه ازونجايي كه نميخواد با اون استاد شاخ به شاخ بشه اومده به ما ميگه يا شما نبايد بازديد رو برين يا من 2 نمره از امتحانتون رو خارج از درس ميگم!!!... فردا با استاد اولي صحبت مي كنيم وازش ميخوايم كه ساعت بازديد رو از 8 صبح بذاره 10 صبح كه ما كلاس استاد دومي رو رفته باشيم ... اگه قبول كنه كه همه چيز به خير و خوشي روال خودش رو طی میکنه !!! ( كل بازديد ما از ز مين هاي ز ر اعي در زماني كه خورشيد وسط آسمونه انجام ميشه تا استادا با هم دعواشون نشه)... اگه قبول نكرد يه نامه نوشتيم به معاون آموزش و همه بچه ها زيرش رو امضا كردن و پس فردا ميديم به معاون آموزش تا اون اين وسط ضامن بشه ... ... ... امیدوارم به خیر بگذره ...
پ ن : پری جون
انشاا... توی بازی که دعوتم کردی شرکت خواهم کرد
.
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 4:20  توسط پرستو
|