پس کو فورجه هامون ؟
و از هفته ی دیگه امتحانای پایان ترم شروع میشه ...
یعنی خیلی طبیعی فورجه هامون پررررر![]()
من رفتم تا آخر امتحانام ... تا ۱۰ تیر
مواظب خودتون باشین
...
التماس دعا ![]()
خاطرات ماندگار من
و از هفته ی دیگه امتحانای پایان ترم شروع میشه ...
یعنی خیلی طبیعی فورجه هامون پررررر![]()
من رفتم تا آخر امتحانام ... تا ۱۰ تیر
مواظب خودتون باشین
...
التماس دعا ![]()
ديروز ساعت تقريبا 1 بعد از ظهر بود كه من جلوي كامپيوتر بودم و پيام هم رو تخت من نشسته بود و من داشتم يه سري عكساي* دوربينم رو كه تازه رو كامپيوتر ريخته بودمو بهش نشون ميدادم ... موبايلم زنگ خورد... اسما جون بود البته با موبايل .خب طبيعتا فكر كردم تك زنگه
... ولي نبود ادامه پيدا كرد ، در نتيجه گوشي رو برداشتم ...بعد از سلام احوال پرسي ...
اسما : ما داريم ميايم خونه تون ![]()
من : ( كاملا خونسرديم رو حفظ ميكنم
**) بياين بياين خوشحال ميشيم![]()
![]()
اسما : داريم ميايم براي ناهار![]()
من : ( سعي در حفظ خونسرديم دارم
) بياين بياين خوشحال ميشيم![]()
![]()
اسما : سر كوچه تونيم
... رسيديم دم در![]()
من : جدي؟ (!!!)![]()
اسما : بیا دم در كارت داريم
من : الان اومدم .... پس صبر كن من لباسمو عوض كنم !!!( این آخر سوتی بود ها![]()
)
در اين لحظه ارتباط قطع ميشه و من( ديگه تلاشي براي حفظ حونسرديم نميكنم
) در حالي كه دارم به پيام ميگم بره بيروووووووووووووون( از تو اتاقم )
پيام هم شكه شده كه چي شد يهو؟؟؟ من ميگم الان دوستم مياد و تكرار ميكنم برو بيروووووووووووون ميخوام لباسمو عوض كنم
...پيام ميگه : لباست كه خوبه
...من ميگم : نههههههه برو بيروووووووووووون!!![]()
خلاصه همه اينا رو گفتم كه بگم مامان
و باباي
اسما جون
امروز از مكه ميان و امشب مهموني شامشونه،انشاا... حج شون قبول باشه...![]()
![]()
*عكسها ( ما يه مسافرت يك روزه رفتيم به شهر دوست مامان )توضیحات بالای عکسها هست
.
**دليل عدم خونسردي من فقط و فقط مرتب نبودن اتاقم و سر و وضعم بود ها به هر حال از اومدن اسما جون جوني خوشحال ميشم ...![]()
![]()
امروز آخرين جلسه كلاس تربيت بدني1 مون بود
... اول امتحان دراز نشست داديم... كلا تو عمرم از 27 تا دراز نشست بيشتر نرفته بودم ولي امروز فكر كنم معجزه شد !!! 32 تا رفتم
... بعدش امتحان بارفيكس· بود كه من به خاطر كتفم نميتونستم برم
... بعد امتحان دوي 4 در 9 متر بود ... بعدشم پرش جفت ... هميشه 120 ميپريدم ، ولي فكر كنم در اين موردم معجزه شده بود و 143 پريدم!!!
... يه امتحان دو استقامت هم بايد ميداشتيم كه خود استاد گفت : ميتونين ندين من شما ها رو در طول ترم زياد دوئوندم!! ما هم كلي خوشحاااااال شديم ...![]()
![]()
![]()
![]()
· فريبا هميشه كف دستاش عرق ميكنه و براي بارفيكس هميشه مشكل داشت ... من بهش گفتم پودر بچه بگيره كه اين مشكلش حل شه ... خلاصه داشت به كف دستاش پودر ميزد كه يكي از بچه ها فريبا رو به استاد نشون ميده و ( به شوخي ) ميگه : ا ِ استاد اينا دارن دوپينگ ميكنن!! ![]()
پ ن :
انگار واقعا ترم داره تموم میشه ...
خب همون طور که از پست قبل معلومه اصلا فکر نمیکردم این بازدید بخواد خوش بگذره ( دلیلشم همونجا تو پست قبل گفتم ) ولی بر عکس خیلی عالی بود
... با اینکه جایی که رفتیم اصلا به قشنگیه جای قبلی نبود و مدت زمان بازدیدمون هم کوتاه تر بود ولی خیلی خوش گذشت
...
بهمون گفته بودن ساعت ۹ حرکت میکنیم ...ولی ازونجایی که اصولا تو دانشگاه ما راننده اتوبوسها حرف اول و آخر رو میزنن
ما تا ساعت ۹.۵ روی کاناپه های دانشگاه نشسته بودیم و منتظر... چه دردسرتون بدم که ما بلاخره ساعت نزدیکای ۱۰ بود که از دانشگاه حرکت کردیم
...
یکی از دلایلی که باعث شد این بازدید بهمون خوش بگذره این بود که این بار برای اولین بار ما رو با مینی بوسهای دانشگاه بردن
( که ما خیلی وقت بود که تو کف اونا بودیم - باور کنین - چون همیشه مارو با اتوبوسهای درب و داغون میبردن
)
دلیل دیگه ای که باعث شد این بازدید بهمون خوش بگذره این بود که خانوم استاد اصلا اونجا رو با کلاس تئوری اشتباه نگرفته بود
و ما از لحظه ای که از مینی بوس پیاده شدیم تا زمانی که دوباره سوار شدیم در حال نمونه جمع کردن بودیم
...( و البته این نمونه ها رو به استاد نشون میدادیم و ایشون برامون توضیح میدادن ، حتی اگه چند نفر یک نمونه جمع کرده بودن استاد برای هر کدوممون تکی توضیح میدادن
)
البته ساندویچ های سالاد الویه ای که یکی از بچه ها برای همه درست کرده بود هم حسابی چسبید![]()
...اینم از دلایل مهم خوش گذشتن بازدید بود البته![]()
)
به چندین مزرعه سر زدیم ( گندم ، جو ، سیب زمینی و گوجه فرنگی )و ساعت ۱۲.۵ برگشتیم دانشگاه
...
عکسا رو آپلود کرده بودم نمیدونم چرا یادم رفته بذارم
برمیگردم...![]()
پ ن : عصری
اسما جون جونم
میاد.![]()
![]()

خرداد ماه شد
... کی باورش میشه؟ به این سرعت ؟؟
... در کنار یه عالمه درس نخونده و یه عالمه کار نکرده ...
... وای امتحانا از آخر خرداد شروع میشه
و تا ۱۰ تیر ادامه داره
... البته اگه هیچ امتحان عملی به بعد امتحانای تئوری موکول نشه
... هفته ی دیگه آخرین امتحان میان ترم رو میدیم
و بعدش امتحانای عملی ( آزمایشگاه ها )
و بعد هم احتمالا فورجه ها
و بعدشم آغاز تیر ماه و امتحانای پایان ترم ششم
... و بعد پایان ترم ۶
... وای به چه سرعتی گذشت
... سال دیگه این موقع ترم آخرم و دارم تموم میکنم
.
دیروز یه خطر جدی از بیخ گوش من و برفی
گذشت ... انقدر سریع اتفاق افتاد که ... خدا رو شکر که به خیر گذشت ...
پ ن بی ربط : عکس