تبليغاتX
پرستو

پرستو

خاطرات ماندگار من

Ghahve joni

Ghahve jon jon tavalodet mobarak:-* P s : alave bar nadashtane internete rozane modem ham pokid! ba irancele aziz minevisam :-(
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 2:27  توسط پرستو  | 

اصرار ...

اين مدت سعي كردم يه كم سرمو گرم كنم تا اينقدر تو خونه حوصله ام سر نره ... دوباره بدمينتون رو از اول هفته پيش شروع كردم و از اول اين هفته كلاس حجم سازي م شروع شد و البته قرار بود كلاس شنا هم از همين هفته شروع بشه كه بدشانسي آوردم!

شنبه با نازنين و عليرضا رفتيم نمايشگاه مبلمان...

نازنين در حال غر غر ...

من : چي شده؟ چي ميخواي؟

نازنين : آب سررررررد

من :

عليرضا يه مبل ديده بود كه كنترل داشت و ميتونست كاملا بخوابه  ...اول كه كلي با كنترلش بازي كردو آقاي صاحب غرفه كلي بهش بد نگاه كرد بعدش كه ازونجا يه كم دور شده بوديم گير داده بود به مامانش كه اونو برام بخر ! من باهاش بازي نميكنم ها! مامانش ميگفت چشم بذار بريم خونه به بابات بگم اسباب بازي 4 مليوني ميخواي... ديد اينطوري هم فايده نداره چسبيده بود به من كه خواهش ميكنم برو بشين روش تا من تختش كنم  ... خلاصه وقتي مامانم ديد ديگه من حريفش نميشم و كم كم دارم عصباني ميشم بهش گفت ببين علي جون يه بچه هه رو اون نشست ، آقاهه صندلي رو تا كرد بچه هه له شد!!! ديگه موضوع از نظر عليرضا منتفي شد...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 6:15  توسط پرستو  | 

گرما ... بی کاری ...

 

دوستان من کم آوردم به شدددددت!! درست از روزی که پست قبلی رو گذاشتم به این فکر کردم که چی بنویسم ولی چیزی به ذهنم نرسیده . چون اصلا اتفاقی نیوفتاده ، جایی هم نرفتیم ، کار عجیبی هم خوشبختانه ازم سر نزده ... همش بی کاری بوده و بی کاری و بی کاری ... و البته بی حوصلگی.

فعلا به طور کاملا رسمی (!) داریم میپزیم از گرما !

فعلا خبر جدید اینکه بعد از انتقال فتوبلاگمون به وردپرس بلاخره من هم به جمع فعال گروه اضافه شدم و یک عکس اونجا گذاشتم ...

عیدتون مبارک تعطیلاتخوش بگذره

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 18:33  توسط پرستو  |