تبليغاتX
پرستو

پرستو

خاطرات ماندگار من

تابستون و نفس های آخرش

**در نهایت تاسف تابستون داره تموم میشه ... نمیدونم چرا این چند سال دانشجویی تابستون ها واقعا بهتر از تابستون های دوران مدرسه است و بیشتر خوش میگذره .

**برای این ترم ۱۸ واحد برداشتم که اگه مشکلی پیش نیاد و همش پاس شه میمونه ۱۲ واحد برای ترم بعدی که ان شاا... ترم آخره .:))-

**با اینکه تقریبا عمومی ها رو این ترم جارو کردم:- که دیگه نمونه بازم انقلاب و تربیت بدنی ۲ موند برای ترم بعد.:-??

**(۱)توی کلاس بدمینتون :xبودیم ... بعد از نرمش و یه ربع بازی برای گرم کردن کتف و ۲ ست بازی پشت تور نشستم کنار زمین تا بازی دو تا مربی هامون با ۲ تا از بچه های قوی کلاس رو نگاه کنم۱.:s^ من که نشستم مربی مون به بقیه هم گفت که بیان نگاه کنن تا بازی شون پیشرفت کنه ;;)... خلاصه بقیه هم اومدن و من شده بودم مسئول شمارش امتیازها ( چون هر ۴ تاشون به شدت جر زن بودن :))و اصلا هم به هم اعتماد نداشتنb-()... یه لحظه دوستی که کنارم نشسته بود( آتوسا ) صدام زد و یه چیزی تعریف کرد که کلا شاید ۴۰ثانیه طول نکشید ... یهو سروصدا شد و دیدیم سر  امتیازه ...  مربی برگشت به همه گفت: اصلا پرستو میگه چند چندیم! همه منتظر که من بگم ... من : من  حواسم نبود(:) ... مربی برگشته به طرف بقیه : این ضعف داوریه ها!!:)):))

**(۲) همون روز;) - تو همون کلاس بدمینتون:x - همونجا که نشسته بودیم : کنار من همون آتوسا بود کنار آتوسا دو تا خانوم میان سال نشسته بودن که یه چند دقیقه ای بعد از ما اومدن... من تیم مقابل مربی ها که بچه های کلاس بودن رو تشویق میکردم چون به هر حال مربی ها بازی شون بهتر بود و امتیازشون بیشتر ... این خانوم ها که اومدن نشستن اونی که کنار آتوسا بود جو گرفت اساااااسی:D ... اگه امتیاز میگرفتن کلی تشویق و دست و اینا( با صدای بلللللند ) :-@و اگه از دست میدادن کلی جیغ و داد میکرد :-@... من و آتوسا که دیگه بی خیال تشویق شده بودیم و فقط حواسمون به خانومه بود که نفهمه داریم از خنده میترکیم.=))

۱: گفتم شاید سوال پیش بیاد که چرا ۲ نفر هر طرف؟ بازی بدمینتون به ۲ صورته انفرادی و دوبل. که تو انفرای هر طرف تور ۱ نفر وایمسته و تو دوبل هر طرف ۲ نفر;)( البته میدونم همه میدونینا @};-)

**برای بهتر شدن اینجا و پیشرفتش از همه انتقاد ها استقبال میکنم.@};-

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 2:27  توسط پرستو  | 

آغاز سال چهارم

اين وبلاگ رو قبل از شروع دوره دانشجوييم  يعني ۲۴ شهريور ۸۴ درست كردم ... هر چند قبلش در پرشين وبلاگ داشتم ولي اينجا جدي بود و ادامه پيدا كرد ...

تولد سه سالگيت مبارك...

من آماده ام براي آغاز سال چهارم ...

من آماده ام ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 11:22  توسط پرستو  | 

مراحل ساخت سر دیس در کلاس حجم سازی

بفرمایید ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 23:11  توسط پرستو  | 

×-: تولدت مبارک :-×

تولدت مبارك نازنين جونم

پ ن ۱ : تولد نازنین جونمه .

پ ن ۲ : برفی درست شد .

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 13:8  توسط پرستو 

سیم کلاج (یا کلاچ ؟ یا کلاژ ؟)

 

سیم کلاج برفی برید یا برفی سیم کلاجشو بروند !! و من تو خیابون موندم!! زنگ زدم به مامان ، مامان زنگ زد به پیام ، پیام اومد پیش من و ماشینو دید و رفت با یه آقایی اومد و اونم برفی رو برد تعمیرگاه ( مامان اومد و من با مامان اومدم خونه) و بعدش معلوم شد اینجا سیم کلاج ام وی ام پیدا نمیشه و باید از تهران بفرستن و برفی آورده شد خونه ... منم تا یه مدت بی ماشینم ...

همین ...

همه این جریان بعد از کلاس بدمینتون اتفاق افتاد . 

پ ن : برفی( در زمان تحویل 29 / 12 / 85)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:18  توسط پرستو  | 

از همه چیز و همه جا ...

خب تا هنوز حواستون نیست من یه پست دیگه هم بذارم ...

*دیروز همچنان پای کامپیوتر بودم که اسما زنگ زد به گوشیم که من دم درم بیا باز کن  من : جدی؟ اسما :آره دیگه .... من تو اس ام اسم گفته بودم ۵.۵ بیاد ، اسما خونده بود ۵ و ۵ دقیقه من هنوز آماده نشده بودم و ازونجایی که خیلی وقت بود اینترنت نداشتم و همون موقع وصل شده بود دیگه مثل قحطی زده ها چسبیده بودم به کامپیوتر !!!

*تو استخر هم همه ازم میپرسن کلاس چندمم؟ و وقتی میگم دانشجوام کلی تعجب میکنن و وقتی هم که میگم امسال سال آخرمه و دارم لیسانس میگیرم چند برابر بیشتر تعجب میکنن و همه به اتفاق میگن که اصلا بهم نمیاد ...

*چند باری با اسما جاهای مختلف قرار گذاشته بودم و اسما هم قبول میکرد ولی در لحظات آخر خبر میداد که نمیتونه بیاد ... که دیگه یکم بینمون شکر آب شده بود ... دو روز پیش اس ام اس داد که : میای بریم سینما ؟ من پرسیدم : چه فیلمیه ؟ با کی میری؟گفت : همیشه پای یک زن در میان است :) با انیس و الهه و ریحانه ... من با مامان چند روز قبلش این فیلمو رفته بود ولی با خودم گفتم اگه بگم "نه" ممکنه اسما فکر کنه دارم تلافی میکنم ، با اینکه میدونستم فیلم به درد بخوری هم نیست رفتم ... جالبه که اسما هم ازون ساعت به بعد حالش بد شده  بود و تقریبا به سختی پاشده بود اومده بود که باز این قرار به هم نخوره  ... هر دومون سینما با اعمال شاقه ...

*جالبه که من با الهه که دختر عموی اسما هم هست هم مدرسه ای بودم وقتی رفتیم نشستیم( توی سینما) ۲ تا از دوستای دیگه مدرسه مون هم اومدن کنارمون نشستن و جلومون هم معلم فارسی راهنمایی مون نشسته بود ... معلم فارسیمون میگفت : یاد فیلم ضیافت افتادم ...

پ ن : از طریق یاهو ۳۶۰ چند تا از دوستان دبیرستانیم رو پیدا کردم ... خیلی جالبه ... فعلا شایلی و عارفه و عادله و پریسا ... انشاا... بقیه رو هم پیدا میکنم

پ ن ۲ : چرا کامنت دونیم مشکل دار شده؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:31  توسط پرستو  | 

درد بی اینترنتی

سلام سلام سلام  دوست جونا

از پست قبل به این ور دیگه اینترنت نداشتم یعنی به قول اینا بهم جمع آوری خورده بود و از طرف محابرات اینترنتم قطع شده بود چون دیر رفتم برای شارژ مجدد ... خلاصه فقط تونستم این مدت به لطف ایرانسل عزیز کامنتها و آفلاین ها و بعضی وبلاگهای بلاگفایی رو چک کنم ...

تو این مدت کلی تو شنا پیشرفت کردم ...

جایی که میرفتم بدمینتون به بخش خصوصی واگذار شد و فعلا کلاس تعطیل شد ...

و دیگه کلی خبر دیگه که بازم میام میگم ...

فعلا مهمترین خبر اینکه عصری اسما جونم میاد اینجا ...

جالبه که همه اینا رو نیم ساعت پیش تایپ کردم و برق رفت و همه اش پرید!!

پ ن  : موندم از وبلاگ کی شروع کنم به خوندن  ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 17:0  توسط پرستو  |