تبليغاتX
پرستو

پرستو

خاطرات ماندگار من

ميزم و دسكتاپم

بازم سلام ...

امروز امتحان پنجم رو هم دادم و 4 تا امتحان ديگه باقي مونده ...فعلا به نظر بد نبوده تا ببينيم چي ميشه تا آخرش :)

اين وضعيت اين روز هاي من !!

اومدم امروز در بازي كه ايشون دعوتم كردن شركت كنم :)

اين صفحه دسكتاپ من :)

:)

و اين هم جايي كه من ميشينم و اينترنت بازي ميكنم :)

خب كيا دوست دارن اين بازي رو ادامه بدن ؟؟ :)

پ ن 1 : هر چي تو عكس ها مورد سواله بپرسين توضيح بدم خب :))

پ ن 2 : همون شب به توصيه دوستان كه گفتن كريسمس تموم شده عكس بك گراندم عوض شد  :))

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 19:55  توسط پرستو  | 

"دره امتحانات ترم هفت" خوش آمديد !!

   پنج شنبه هفته گذشته آخرين كلاس تئوري اين ترم رو رفتيم  و شنبه اين هفته هم تنها امتحان آزمايشگاه اين ترم رو داديم... اينطور كه معلومه ترم 7 هم داره نفس هاي آخرش رو ميكشه ... شايدم اين منم كه دارم نفس هاي آخرم رو در ترم 7 ميكشم ... به هرحال كم كم ( از شنبه هفته ديگه ) وارد سراشيبي تند امتحانات خواهم شد و ضربه اول 3 تا امتحان در يك روز هستش :-" ...

يعني به سادگي من بايد در روز شنبه 22 دي ماه 87 :( دارم آروم آروم ميگم شوكه نشين شما :)) آب سر من گذشته ، شايدم فعلا گرمم نميفهمم =)) )

سه تا درس رو امتحان بدم ...

در ساعت 11 صبح ( عمومي) - 3 ظهر ( اختياري) - 6 عصر ( اختصاصي )

 لازم به ذكر است كه قبل از حذف و اضافه ، در ابتداي ترم ،  3 تا امتحان بود در 3 روز پشت سر هم ... ما رفتيم ابروشو درست كنيم زديم چشمشو كور كرديم :)) خدا خودش به خير كنه ... خلاصه از 22 دي تا 5 بهمن امتحان خواهم داشت ... احتمال داره حضورم كمرنگ بشه :دي اگه نشد ديگه ببخشيد :)) ... خوش باشيد و موفق .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 22:28  توسط پرستو  | 

هفته اي كه گذشت ...

از پنچ شنبه شب احساس دندون درد بود ولي خب خيلي توجه نكردم . يكي دو بار ديگه هم دنون عقل پايينم درد گرفته بود ... ولي تا آخر شب دردش خيلي زياد شد و ديگه با همه تحمل و اينا تا فردا صبحش كه با يك ايبوپروفن تونستم ساكتش كنم ... و تا شب هم يكي ديگه ... شنبه رو هم درد كشيدم و نصفه شبش با تب و لزر بيدار شدم ... دندون عقلم عفونت كرده بود و اون باعت تب شده بود ... يكشنبه صبح رفتيم دكتر ( بلاخره !!) ايشونم گفتن به خاطر عفونت نميشه الان كشيدش بايد آنتي بيوتيك بخوري تا عفونت برطرف بشه بعد بكشم ... خلاصه يكشنبه شب با درد كمتري گذشت به خاطر كپسول هايي كه دكتر داده بود ...دوشنبه و سه شنبه هم با همين وضع گذشت تا چهارشنبه كه ديگه دهنم پر از جوش و آفت شده بود و لوزه هام هم چركي ... ديگه واقعا وضع بدي بود آب دهنم رو هم به سختي قورت ميدادم ... ظهر چهارشنبه با دكتر تماس گرفتيم و اونم گفت كه ديگه صبر نميكنين بيا هر طوري هست اون دندون دردسر ساز رو بكشم ... حالا اينم بگم كه به خاطر حساسيت به آنتي بيوتيك كل دهنم آفت و جوش زده بود در نتيجه يه پرومتازين (؟) خورده بودم و به شدت خواب آلو بودم:)) موقعي كه رسيدم مطب در حالي كه بايد كلي استرس ميداشتم !! تا پلكام ميرفت رو هم خواب ميديدم!!!=)) ... خلاصه دندون طغيانگر كشيده شد و اومديم خونه ... شبش احساس كردم ضربه آخر باقيمونده :)) بله دندون عقل اونطرفي حسوديش شده بود  و اونم درد گرفته بود و امروز ( 5شنبه ) رفتيم اون رو هم كشيديم.


پ ن : بايد تاكيد كنم كه در اين عكس ها دندونها بزرگتر از حد طبيعي ديده ميشن ... ضمنا كشيدنش هم اصلا درد نداشت ... اگر هم داشت در مقابل اون دردي كه در طول هفته كشيدم اصلا احساس نميشد . :) ممنون از همگي :*
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 0:49  توسط پرستو  | 

جاموبایلی

ما از اول ترم یه هفته در میون جمعه ها ساعت ۱ تو دانشگاه کلاس داریم . استادش فقط همین روز رو برای دانشگاه ما وقت داره در نتیجه از ساعت ۸ صبح هم با یه گروه قبل از ما کلاس داره تا ۱۲ و از ۱ هم با ما .

امروز من ساعت یه ربع به یک رسیدم به کلاس دیدم کلی بچه های ناآشنا تو کلاسن . تا خواستم بپرسم یکیشون گفت که کلاس شما تشکیل نمیشه الان استاد میاد و یه جزوه میده بهتون برین کپی کنین . منم منتظر موندم تا دوستم بیاد . بعدش استاد اومد و جزوه رو داد و یکی از بچه هام مسئول شد که بره کاراشو انجام بده .

قبلش هم باید بگم که دو هفته پیش آقای استاد به من گفته بود که یک کپی از جزوه ای که سر کلاس نوشتم براش بگیرم و این هفته بهش بدم . منم اومدم وسایلم رو گذاشتم کلاس کناری و رفتم این جزوه کپی شده رو دادم به استاد و برگشتم کیفمو بردارم که یکی از بچه های گروه اومد و برای من کادوی تولد آورده بود :) دیگه اینقدر عجله ای شد که من نفهمیدم اصلا ازش تشکر کردم؟؟ :)) بعدش با بچه رفتیم برای تکثیر جزوه . رسیدیم اونجا با دوستم دیدیم شلوغه گفتیم بریم سلف تا اینجا خلوط شه برگردیم... خلاصه رفتیم سلف و دو تا ایستک گرفتیم ... داشتیم حرف میزدیم یادم اومد که اون کادو هه رو باز کنم :)) بازش کردم و توش یه جا موبایلی بود باری تو ماشین :) ( چرا همه برای برفی کادوی تولد میگیرن ؟؟ تولد من بودا :دی:دی ) بعد گفتم حالا موبایلمو دربیارم بذارم توش ببینیم چه جوری میشه !! که دیدم هر چی میگردم موبایله نیست !!!! ازونجایی که من همیشه موبایلم گم میشه فکر میکردم دارم کیفمو بد میگردم!!!:)) ولی واقعا نبود...

 ...دیدیم چیکار کنیم؟ گفتیم دوباره برگردیم ساختمون کشاورزی ... هر چند دیگه فایده ای هم نداشت... اومدیم یه راست تو همون کلاس کناری !! دیدیم موبایلم رو صندلیه همون جایی که وسایلم رو گذاشته بودم !! از اون موقع که ازین کلاس خارج شده بودیم ۱ ساعت گذشته بود ... و اگه کادوی دوستم جاموبايلي نبود من موبایل عزیزم رو از دست داده بودم ...یا مثلا اگه  تصمیم نگرفته بودیم بریم سلف !!

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 15:21  توسط پرستو  | 

دیروز ...

دیروز روز جالبی بود ... در روز تولدم دو اتفاق مهم افتاد ... شاید هم بیشتر و من متوجه بقیه نشدم .

دیروز برادر کوچیکم سربازیش رو شروع کرد و وارد مرحله جدیدی از زندگیش شد .

عصر دیروز همون کنفرانسی که چند پست پیش ازش صحبت کرده بودم رو ارائه دادم و به نظر خودم تونستم به بهترین شکل ممکن از پسش بر بیام و اصلا استرس نداشته باشم و مثل دفعه قبلی ( در همین ترم ) اونقدر صدام نلرزه ( که البته از اون کنفرانس هم نمره آ+ گرفتم :دی ) . البته قرار بود ۹ دی باشه که برای زودتر تعطیل کردن کلاس یک هفته کنفرانس ها جلو افتاد .

وقتی تو خونه داشتم پاورپوینتم رو آماده میکردم یه لحظه با خودم گفتم حالا این سی دی آفیسم رو هم ببرم شاید اتفاقی بیوفته  و اتفاقا افتاد ... آفیس دانشگاه ۲۰۰۳ بود و مال من ۲۰۰۷ :دی نتیجه اینکه آفیس ۲۰۰۷ رو ، روی کامپیوتر دانشگاه نصب کردم ( کلی هم طول کشید به خاطر پایین بودن سرعت سیستم ) ولی خوشبختانه یک نفر کنفرانسش بدون پاورپوینت بود و در اون مدت اون اومد ارائه داد .:)که خب البته اون نفر هم کلی برای خودش سوژه بود ... اینقدر ادا اطوار در آورد دختره !! دوستم میگفت اگه یکی الان موبایلش زنگ بزنه این دختره با آهنگ اون میرقصه !!! :))))  بعدش هم که نوبت من شد . فکر میکنم چون یه مدت همون جا رو سکو بودم و چند باری هم رفت و آمد داشتم :)) برای نصب آفیس دیگه کاملا ترسم ریخته بود و با خیال راحت ارائه دادم .

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 19:54  توسط پرستو  | 

امروز ...

سلام سلام به همگی ...

 

یادتون مونده امروز چه روزیه یا نه ؟ 

تولدمه ديگه  :دي

22 :)

دوستان هر دوتاش کیکه ها ... یه وقت کسی فکر نکنه سالاد الویه ست :))

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 23:46  توسط پرستو  |